...
چرا اینجوری شد همه چی یهو؟!
یه سری از بروبچ رفتن...یه سری هم که هر صد سال یه بار یاد آدم می کنن...باز به معرفت بعضیا!!!!
داره کم کم به سرم میزن یه وب جدید راه بندازم و همه چی رو از اول شروع کنم...ولی آخه من اینجا رو دوستم...از قالبش گرفته تا همهی دوستایی که پیدا کردم و چیزایی که اینجا نوشتم...
موندم چی کار کنم...!
کمممممممک!!!!!!!!!!!!!
مونم این وسط...
واقعا یه سری چه شونه؟!
مثلا ... یهو رفت!
یکی که تا دیروز کلی ابراز صمیمیت می کرد یهو دیگه حتی سایه ش هم این دور و ورا پیدا نشد...
من اینجا موندم!
میگم در اینجا رو تخته کنم برم پی کارم بهتره،نه؟!
بیخیال...
اصلا می دونین چیه؟
حالم از همه چیز و همه کس و همه جا به هم می خوره...
بای تا نمی دونم کی...
شاید دیگه نیومدم...
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۷/۰۹ ساعت 7:25 PM توسط سارا
|
دیر است که دلدار پیامی نفرستاد