آدما نقشه میکشن تا نقش برآب شه...نقشه میکشن تا همه ش به هم بریزه...انگیزشون،زمانشون،آدماشون و خیلی چیزای دیگه...

نه این چیزا انرژی منفیه و نه حرفایی واسه ناامید کردن.فقط حقیقته،چیزی که هر روز میشه دید...

چندتا آدمو میشه پیدا کرد که همه ی نقشه هاشون عملی شده و به خواسته هاشون رسیدن؟...چند تا رو واقعا میشه دید؟...آره...هستن اونایی که به ظاهر همه چی دارن،اما هیچوقت تو دلشون بودیم؟تو ذهنشون و خاطراتشون؟...

اینکه آدما به هرچی-همه چی که می خوان نمی رسن فقط واسه این نیت که چون آدمن و همیشه بازم بیشتر می خوان...

نیمیش واسه اینه که نمیشه همه چی رو با هم داشت و از اون جایی که باید همیشه یه سری چیزا رو ازدست بدی تا چیزای دیگه رو بدست بیاری،بنابراین...

و در آخر-با اینکه هر ثانیه تازه اول کاره-تو می مونی و آرزوهات و خواسته هات و خاطراتت و آدمایی که بهت میگن چی کار باید میکردی و نکردی،چی کار باید نمیکردی و کردی و کلی سرزنش و نصیحت دیگه...

خودت می مونی...با یه مشت قولی که به خودت میدی و کلی حرف...


و در نهایت می بینی که تو همیشه یک چیز رو نداری:گذشته ت...انگیزه ی گذشته ت،زمان گذشته ت،آدمای گذشته ت و خیلی چیزای دیگه که گذشته...

.......................................................

ممنون از همه ی تبریکات شب یلدا!...