چقدر افسرده بودم!

الان یه هفته ای میشه به کسی اس نمی دم و جواب اس هم نمیدم مگر اینکه خیلی ضروری باشه..یه سری دیوونه شدن از دستم!!!!

اینم یه شعر واسه عوض کردن حال و هوا:


امشب از آسمان دیده تو

روی شعرم ستاره می بارد

در سکوت سپید کاغذها

پنجه هایم جرقه می کارد


شعر دیوانه ی تب آلودم

شرمگین از شیار خواهش ها

پیکرش را دوباره می سوزد

عطش جاودان آتش ها


آری،آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست


از سیاهی چرا حذر کردن؟

شب پر از دانه های الماس است

آنچه از شب به جا می ماند

عطر سکرآور گل یاس است


آه بگدار گم شوم در تو

کس نیابد ز من نشانه من

روح سوزان،آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه ی من


آه،بگذار زین دزیچه ی باز

خفته در پرنیان رویاها

با پر روشنی سفر گیرم

بگذرم از حصار دنیاها


دانی از زندگی چه می خواهم؟

من تو باشم،پای تا سر تو

زندگی گر هزار باره بود

بار دیگر تو..بار دیگر تو


آنچه در من نهفته دریایی ست

کی توان نهفتنم باشد؟

با تو زین سهمگین توفان،

کاش یارای گفتنم باشد


بس که لبریزم از تو می خواهم

بدوم در میان صحراها

سر بکوبم به سنگ کوهستان

تن بکوبم به موج دریاها


بس که لبریزم از تو می خواهم

چون غباری ز خود فرو ریزم

زیر پای تو سر نهم آرام

به سبک سایه ی تو آویزم


آری،آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست!

«فروغ فرخزاد»


پ.ن1: حالم الان بهتره..

پ.ن2: نمیذارم ادامه بده..زندگیه منه..حق منه که بگم کی توش باشه و کی نباشه..

پ.ن3: دلم یه جای شلوغ می خواد که تو خودم باشم!